با توجّه به اهمیتی که برای قرآن گفته میشود چرا خواندن قرآن یکی از واجبات نیست؟
ـ واجبات عبادی در اسلام مانند نماز، روزه و … از کمترین اموری هستند که
فرد مسلمان با انجام آن نخستین مراحل رشد و تعالی را طی میکند،
امّا برای تقرّب بیشتر و کسب کمالات معنوی اموری را خداوند مستحب کرده است.
قرائت قرآن همراه با تفکّر و تأمل از آن امور است.
پس امکان دارد یک امر از جهت کمک به رشد معنوی بسیار مهم باشد ولی واجب نباشد
و خداوند خواسته افراد با آزادی و میل و رغبت بیشتر آن اعمال را انجام دهند.
در عین حال باید بهدو نکته توجه داشت:
اوّل آنکه در نماز، که مهمترین واجب الهی است بخش زیادی از آن سوره حمد و یک سوره دیگر از قرآن است
و به عبارتی بر هر مسلمان مکلّف واجب است در روز ده مرتبه، بخشی از قرآن را به قصد نماز بخواند،
و نکته دوّم آنکه خداوند مهربان و آگاه بر حالات انسانها است
و تواناییها و ظرفیتهای او را در رابطه با احکام میداند
و چهبسا از این جهت قرائت همه قرآن را واجب نکرده باشد.
▪
ما که بهزبان عربی آشنا نیستیم برای فهمیدن قرآن چهباید بکنیم؟
ـ فهم قرآن اختصاصی بهطبقه خاصّی ندارد وهمه میتوانند قرآن بخوانند
و بهاندازه استعداد و ظرفیتهای علمی از آن بهرهمند شوند،
طبعاً برای کسانی که آشنا بهزبان عربی نیستند
ترجمههای خوبی از قرآن بهچاپ رسیده است که بهفهم قرآن کمک فراوانی میکند،
ضمن اینکه تفاسیری نیز بهزبان فارسی منتشر شده است
که می توان برای فهم عمیقتر بهآن تفاسیر مراجعه کرد.
▪ برای اینکه قرآن به قلب و روح انسان تأثیر بگذارد چه باید بکنیم؟
ـ برای تأثیرپذیری از قرآن کریم، روایات فراوانی از ائمه معصومین (ع) رسیده از جمله اینکه:
قرآن بهصورت ترتیل (آهسته، شمرده، روشن و واضح) خوانده شود.
فرد به هنگام خواندن قرآن متوجه باشد قرآن سخن خداست و خدا با او سخن میگوید، بهمعنای آیات توجه کند
و بههنگامی که بهآیات انذار و ترس از خدا میرسد بترسد و آثار ترس در او نمایات شود
و هنگامی که آیات رحمت و اوصاف بهشت را میخواند امید بهرحمت را در خود زنده کند.
و یا اینکه قرآن با صوت حزین خوانده شود و…
از همه این امور مهمتر آنکه فرد هرچه طهارت و پاکی نفس و دوری از گناهان را بیشتر رعایت کند
زمینهای فراهم کرده که هم قرآن را بهتر میفهمد و هم اثر بیشتری بر او میگذارد
چنانکه در خود قرآن کریم آمده است: که
این قطعاً قرآنی است ارجمند، در کتابی نهفته، که جز پاکشدگان برآن دست ندارند. واقعه (۵۶) آیه ۷۷ـ۷۹
▪
چرا قرآن خصوصاً زمانی که با آهنگ حزین خوانده شود ما را بیشتر تحت تأثیر قرار میدهد؟
ـ در روایات متعددی آمده است که قرآن با حزن نازل شده است و شما هم آن را با حزن بخوانید
گویا صوت حزین یک نوع ارتباط، سنخیت و سازگاری
بین قاری قرآن و خود قرآن ایجاد میکند و فرد را تحت تأثیر خود قرار میدهد.
علاوه بر آن، حزن ظاهر مقدمه خشیت و نرمی دل و باطن انسان میشود
و همین امر زمینه تأثیرگذاری سخن خداوند را فراهم میسازد.
چنانکه امیرالمؤمنین علی (ع) فرمود:
حزن و شکستگی دلها گناهان را از بین میبرد.
البته حزنی که در اینجا نام بردیم، حزن ممدوح و پسندیده است
که آغاز حرکت است و امید به آینده را در دل روشن میکند،
خلاف حزن بر امور دنیوی که بهتعبیر امام علی (ع) نشانه خشم و نارضایتی از قضای الهی است
و باعث رکود، تنبلی، سردی و ناامیدی میشود.
▪
چرا در قرآن کریم خطاب به زنان در ضمن خطاب بهمردان و بهصورت صیغه مذکر بیان میشود؟
سؤال دیگر آنکه چرا برای خداوند ضمیر مذکر بهکار میرود؟
ـ قرآن کریم بر پیامبری نازل شد که خود عرب زبان بوده و در جامعهای عربزبان میزیسته
که بیشک نخستین مخاطبان وی بهشمار میرفتند و طبیعی است که
قرآن نیز خصوصیتهای زبان وفرهنگ عربی را داشته باشد تا بتواند با مردم رابطه برقرار کند.
دراین زبان قاعده بر آن است که
هنگامی که مخاطبین مذکر هستند از ضمیر مذکر و زمانی که مؤنث هستند از ضمیر مؤنث
و زمانی که انسان یا گروه انسانها، اعم از مذکر و مؤنث مورد نظر است از ضمیر مذکر استفاده میشود.
پس در واقع برگشت سؤال بهاین است که
چرا زبان عربی چنین است که آن هم بهدلیل اشتقاق صیغههای مؤنث از صیغههای مذکر است.
نابراین ما هیج وقت ضمایر مذکر قرآن را تا قرینهای نباشد،
که خصوص مردان مورد نظر هستند، بهصورت مذکر ترجمه نمیکنیم،
برای مثال «یا ایها الذین آمنوا» را ترجمه میکنیم
«ای کسانی که ایمان آوردید» و نمیگوییم «ای مردانی ایمان آوردید».
بههمین جهت آنجا، که خداوند از ضمایر مذکر خصوص مردان را اراده کرده است
ضمایر و صیغههای مؤنث را نیز بعد از آن ذکر کرده مثلاً در آیه۳۵ سوره مبارکه احزاب میفرماید:
«مردان مسلمان و زنان مسلمان، و مردان با ایمان و زنان باایمان، و مردان عبادت پیشه و زنان عبادت پیشه…»
آوردن اوصاف و ضمائر مذکر برای خداوند نیز تابع خصوصیات زبان عربی است.
بنابراین اگر قرآن بهزبان فارسی نازل شده بود هیچ تفاوتی میان مذکر ومؤنث در آن نبود.
پدیدآورنده:ابوذر ابراهیمی،
بشارت